بالاخره از بيماري كروناي لعنتي جون سالم به در بردمبعد از نذر و نيازهاي پدرو مادر و خونواده ، يك بار ديگه برگشتم به زندگي بعد از يك ماه كه روي تخت تحت مراقبت بودماين يك سال خيلي خيلي سخت گذشتدنيا ديگه مثل قديم جذابيت نداره ، مثل سابق حال دلم خوب نيستنميدونم چرا خدا دوباره يه فرصت ديگه بهم داد...ولي سعي كردم يه جور ديگه نگاه كنم به دنياي پيش روولي
گذشته هنوز برام مثل يه علامت سوال بزرگه!اينكه چقدر راحت و ساده منو چندين بار رها كردي و رفتيو پارسال اومدي و گفتي توقع داشتم موقعي كه خواستي از دواج كني قبلش لااقل خبرم كني!!!!!!! (عجيب ترين حرفي كه ازت شنيدم تو كل عمرم همين بود) تو نديدي ، ولي هر بار كه منو رها ميكردي و ميرفتي يه تكه از روح منو پرپر ميكردي ...اگه تو مال من باشی...
ما را در سایت ...اگه تو مال من باشی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 152
تاريخ: دوشنبه
25 بهمن
1400 ساعت: 1:00